کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

چشمان روشنی دارد ولی وقتی به چشمانش نگاه میکنم فقط تیرگی میبینم، چشمانش مشکی است ولی نمی‌دانم این روشنایی از کجاست، روشنایی مثل یک شمع در جنگل، یک نور بیهوده... روشنایی در ظلماتِ تنهایی و بی توجهی... من به روشنایی اش جذب میشوم جلو میروم ولی تیرگی هایش تمام مرا میگیرد مرا میبلعد، دچار شادی افراطی میشوم، دچار غم مداوم ولی کمالود.

من زبان چشمان تیره را خوب میفهمم، حرف های قلب و مغزش را حتا اختلافاتشان را می‌شنوم ولی زبان چشمان روشن را نمی‌دانم و می‌دانم که نمیدانم، اگر هم سعی کردم بفهمم همیشه اشتباه کردم. اصلا چشمان روشن فهمیدنی نیست، مبهوت شدنی و معلول و معیوب شدنی است.

آه پروردگارا مرا مغلوب هیچ نوری جز نور خودت نکن!!

 

نبودی امروز هم نبودی

صبح هایی که زودتر از آلارم مبایل بیدار میشوم روزهای خاصی می‌شوند یعنی که قرار است روز خاصی برای خودم درست کنم یا اینکه باید روز خاصی بشوند، قرار است بشود نمی‌دانم ولی همین سرحالی نشان از خاص بودنش هست، یا من باز مثل احمق ها این توهمات را وارد کائنات میکنم، یا کائنات با این توهمات باورها و پیش فرض های من را بگاه داده، چون امروز اصلا خاص و متفاوتی تبود، چون من برای هیچکدام از اتوبان های تهران با دلآرام نوجوانی هایم خاطره نساختم، من دست هایش را نگرفتم، من لب های سفت اش را نبوسیدم، به نیم رخ اش زل نزدم، از سختی های زندگی ام حرفی نزدم، از ناامیدی نگفتم، او هم نقاب اهمیت داشتم به صورت نگرفت... واقعا خوب شد که اصلا برنامه ی یکروز خاص کنسل شد، آخر این چه روز خاصی شود که هی من علاقه نشان بدهم و هی او علاقه های پوستی بروز دهد.

اصلا امروز نه تنها خاص نبود که چنان روز شیری بود که حتا رفیق خاص همزبانمان را هم ندیدیم، حتا از دور حتا ساعت آخر شیفتم با ساعت اول شیفت شبش یکی نشد، حتا امروز نشد من یک نخ با زینب سیگار بچاقم، درد و دل کنم بخندم تجربه کسب کنم، حتا وقتی پوریا گفت خانم میلان چرا صداتو بلند میکنی بگو چی میخای؟! نتوانستم از خودم دفاع کنم... آه از روزهای تکراری و بدون خاصیتی که فقط بمن توهم خاص بودن می‌دهد...

یک روز بدون صبحانه بدون ناهار بدون غذا، فقط با آب، فقط با آبی که نماد شهوت باشد، یک روز بدون مردی که تا خرخره حشری باشد

می‌گویند خیلی قبل ها جوانان اول عاشق می‌شدند بعد س#س میکردند، اما الان اول س*س می‌کنند بعد عاشق می‌شوند...

خب وقتی اول س#س میکنی بعد عاشق میشوی همین می‌شود که نمیفهمی به قلبت علاقمند شده یا جای دیگرت...

گرگ ها همیشه وحشی اند وقتی زخمی میشن وحشی تر هم میشن

خود وحشی ام رو دوست دارم

حس کاکتوسی رو دارم که دلش یه بغل سفت میخاد