تصاویر غمگینی از خودم دارم که بعنوان لحظات آرامش و دلخوش ثبت کرده ام ولی درواقع ناچارترین و تنهاترین و بی کس ترین دختر دنیا بوده ام.
سالها پیش که دختر تهطغاری خانه صد و پنجاه متری با چهار خاهر و دو برادر با پدری بدغیرت و مادری بدبین بودم و همیشه آسمان تاریک را در حیاط بزرگمان دیده بودم فکر میکردم قدم زدن در اتوبان بسیار بسیار آرامش دارد و افرادی که تنها و سبک بار دست در جیب و سیگار طول اتوبان را برعکس قدم میزنند بسیار بسیار دل خوش و زندگی خوشحالی دارند، ولی حالا میبینم تنها در اتوبان سیگار بدست قدم زدن تهِ تهِ غمگین بودن و تنها بودن است.