کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

+ خانم میلان چقدر با قهوه آشنایی دارید؟!

- میدونم عطر و طعم قهوه ها رو بلدم ولی اسم برند ها رو نمیدونم

+ کافی و میکس و قهوه رو میشناسی

- کافی میکس شیرین تره

خوب شد دیگر نگفت خانم میلان چرا وقتی نمیدانی می‌گویی میدانم، حتا بعد از چهل دقیقه مکالمه گفت سوالی ندری گفتم همه اینها را می‌دانستم. پوزخند طور گفت آره میدانستی معما چو حل گشت آسان شود.

گاهی خودم را سرزنش میکنم که چرا انقدر گستاخ و پررو و حاضر جوابم ولی وقتی به وقایع و حوادثی که در آن‌ انسانهای گستاخ و بی انصافی که تجربه ای برایم ساخته اند فکر میکنم میبینم خیلی هم خوب کردم جوابش را دادم هرچند آدم بده ی داستان شدم مهم این است که کار درست را انجام دادم.

یعنی اگر یک درصد از وقاحت آن‌ انسان کم بشود، بفهمد نمی‌تواند با وقاحت هرکسی را آزرده کند و به اهدافش برسد برای من کافی است.

آه پروردگارا من را جزو بندگان محبوب و مومن خودت قرار بده، نگذار دروغگویان در زمین آسایش داشته باشند‌.

با اینکه پنج روزه بیکارم ولی هنوز بدنم روی ساعت هشت تا هشت و نیم بیدار می‌شود. ولی خوب شد صبح زود بیدار نشدم و دربدر دنبال این دکترهای بدرد نخور نیوفتاده ام. آخر امروز ساختمان پزشکان عرفان و بیمارستان شهدا را تا آخرین طبقه رفتم ولی حتا یک دکتر زنان پیدا نکردم. آه پروردگارا یعنی در این شهر یک طبیب جراح یافت نشود که این توده ی عذاب را از باسن ما دربیاورد... آه ای شهر ننگ بر تو که یک دانشمند زن نداری...

بلاتکلیفی من را آزار میدهد، بلاتکلیفی بی برنامگی، برای من حتا راه اشتباه رضایتمندانه تر از بلاتکلیفی است

باز خداروشکر وسط روز خانم پریدخت آمد ما را به مجلس حدیث کسا دعوت کرد، عجله ای آماده شدیم رفتیم صلواتی فرستادیم اشکی ریختیم وگرنه کل روزمان به بیهودگی میگذشت.

آخر آدم عاقل شانزده ساعت تمام با مبایل کار میکند، مگر چقدر درون آن‌ جذابیت وجود دارد، مگر چند کاربر جذاب می‌توانند به ترتیب آنلاین شوند و تو را سرگرم کنند؟! ولی ناموسا آن‌ کاربر جدید زنگی نامی که توییت نابش که در واتساپ خود گذاشتیم ارزش آنرا دارد که روزها و هفته ها با او وقت تلف کنی.

آه پسر من اصلا نباید با مبایلم کار کنم و واقعا هایپر برای من بهترین محل کار است بابت اینکه مبایلم را تحویل دهم و روزی ۹ ساعت کمتر آخرین بازدیدهای واتساپ و تلگرامش را چک کنم.

آه ای بشر چقدر کثیف بودی آمدی مرا هوایی کردی و رفتی...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

خاب خوبی بود بیدار شدنمان نمی آمد، خابی بود که نظیر آن‌ فقط در دوران سخت قرنطینه وجود داشت

با صدای زنگ آمنه بیدار شدم وگرنه میتوانستم تا یک ظهر بخابم، ولی آخر من قرار بود با اینان بروم شمال، قرار هم نبود ها بابا اینها من را در رودرواسی گذاشتند، هی اصرار و اصرار باید بیایی ولی اگر نیایی روابطشان را با تو تغییر می‌دهند. یعنی محبتشان هم معامله کردن است.

خب خداروشکر آمنه و دوسپسر چلغوزش را پیچاندم و با خیال راحت رفتم حرم.

این خیلی زیارت خوبی بود، با حوصله قرآنم را خاندم، زیارت نامه ام را خاندم، سروقت نمازم را خاندم، هرچند غده ی آبسه ام نمیگذاشت راحت بنشینم ولی بهرحال دعایم را کردم و از حضرت معصومه بخاطر مستجاب کردن دعایم تشکر کردم، هرچند امروز اشک نریختم ولی حس میکنم زیارت امروزم ارزشمندتر از ریروز است، چون دیروز برای نیازم زیارت کردم ولی امروز برای تشکر

یعنی قربان حضرت معصومه بشوم، حتا وقتی هنوز به حرم نرسیده بودم، حین چت کردن با آقای کرامتی بخاطر کار جدید همچیز اوکی شد.

دقیقا دیشب که اخراج شدم داشتم به این موضوع فکر میکنم که چرا روزبه در هیچکدام از سختی هایم جایی نداشته که امروز صبح اولین کسی که اخراج شدنم را غیرمستقیم تبریک گفت خود خرابش بود.

انگار اصلا زنگ زده بود که صدای گریه های مرا بشنود. ولی خدا نخاسته که بشنود، و شاید خیالش راحت بشود که همچین هم بخاطر توییت دیشب قصد خودکشی ندرم و مطمئن شود مم هنوز همان سارای قوی و احمقی هستم که نمی‌شود متوقفش کرد.

اما چقدر دوست داشتم تلفن را قطع نکنم و یک دل سیر پشت تلفن گریه کنم، و همه هق هق هایی که باعث شد تمام افرادی که در صحن نجمه خاتون در حرم حضرت معصومه کنارم نشسته بودند را فراری بدهد، او را هم فراری بدهند. البته که او با یک تلنگری فراری میشود، او هیچ وابستگی و علاقه ای بمن ندرد. این را هر روز برای خودت تکرار کن.

اصلا نمی‌دانم یه انرژی ای من را به حرم کشاند ولی آن‌ اشک هایی که در بدو دیدن ضریح حضرت معصومه ریخته شد اصلا ارادی نبود مخصوصا که از قبل فکر میکردم دلم سیاه شده و به این راحتی اشکم نخواهد آمد.