نمیخندد، توی هیچ کدام از عکسهایش. توی بیشترشان چه دستش را زیر چانه زده باشد چه نه، یک نگاه غمگینی دارد این مرد... شکل پاپانوئلهای غمگین است
اصلا؛ شکل پاپانوئلهای مهربانی که میدانند دنیا مثل قصهها مهربان و رویایی نیست؛ مخصوصا برای کوزتها یا گوژپشتها...
توی عکسهایش همان شکلی است که باید باشد؛ شبیه مردی که یک عمر مبارزه کرده، تبعید شده، شعر سروده و رمان نوشته و بعد خسته از این همه زندگی زل زده به دوربین...
گودزیلامون یه بسته چیپسو گرفته بود دستش داشت می خورد بهش گفتم خاله داری چیپس میخوری؟ میگه: عه خاله از کجا فهمیدی؟ خیلی باهوشیاااااا اصن برام مهم نیس ک عین سوسک لهم کرد، میخاستم عوضی تارف کنه بهم...