اینترنت نامحدود دانلود فیلم مورد علاقه هدفون و موزیک و بخاری و پتو و لش کردن روی بدن سفت و سنگ مردی قد بلند و گنده بک...
این پنجشنبه ای رفته بودیم رستوران کره ای غذای ژاپنی و چینی خوردیم، برای من قدم برداشتن با وحید بود برای وحید ولی صرفا تجربه کردن جدیدترین ها بود...
بالگوک خوردیم با مرغ داخل رب خودمان تفاوتش روی کنجد و پیازچه اش بود، هرچه سعی کردن گرفتن چوب را آموزش بدهم نشد نمیدانم من خوب آموزش ندادم یا وحید خوب یاد نگرفت ولی وحید هوش یادگیری اش خوب است فقط در هوش اجتماعی اش نعمتی دریافت نکرده است، فکر میکنم حالت انگشتان ضمخت و درازش است که نتوانست چوب ها را بگیرد.
از رستوران زدیم بیرون دوستش حسین شهیدی با موتور خوشگلش آمد ما هم با ماشین خوشگلمان رفته بویم، اشتباهی کردم و ذوقی نشان دادم و دوری با موتورش زدیم وحید گفت حسین بیچاره ذوق و شوق موتور و ماشین و سفر داره ولی زنش ذوق ندره. به وحید نگفتم ولی باید میگفتم پس تو باید الان سر روی سجاده بگذاری و خدا را بابت زن خوش ذوق و همراه و همدلی که داری شکر کنی ولی نگفتم نمیدانم چرا شاید چون هفته قبل بابت اینکه برایش تولد گرفتم و بجای اینکه قدردان من باشد سر من داد کشید دیگر خوب بودنم را از خوبی و محبت گفتن را رها کرده ام... اگر عاقل باشد میفهمد اگر نه که اصلا مرد غیر عاقل نمیخواهم...