کوزت میلان

فقط یک اشاره

کوزت میلان

فقط یک اشاره

شعر حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو یک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

نظرات  (۹)

دوست دارم این شیرینی حرف زدنت را...
دوست دارم این آرامش نگاهت را...
دوست دارم این زیبایی خندهایت را...
دوست دارم این قشنگی حجابت را...
دوست دارم این تفاهم بینمان را...
و
و دوست دارم این عشقم را !
تا ابد !
چه باشم در کنارت چه نباشم...!!!

 یه روز بهم گفت: می‌خوام باهات دوست بشم؛ آخه می‌دونی! من اینجا خیلی تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

یه روز دیگه بهم گفت: می‌خوام همیشه پیشت بمونم؛  آخه می‌دونی! من اینجا خیلی

تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

یه روز دیگه گفت: می‌خوام برم یه جای دور... جایی که هیچ مزاحمی نباشه؛ بعد که همه

چیز روبراه شد تو هم بیا.  آخه می‌دونی! من اینجا خیلی تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

یه روز تو نامه‌اش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم.  آخه می‌دونی! من اینجا خیلی

تنهام...

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم 

آخه می‌دونی! من اینجا خیلی تنهام...

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

حالا دیگ. و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که

اون نمیدونه من هنوزم خیلی تنهام...

روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم، مدتی طول کشید تا با او آشنا

شدم ، از او خوشم آمده بود ، خواستم به او بگویم برای همیشه در خانهقلب من

بمان اما قبل از این که من به او بگویم ، به من گفت آمده ام برای همیشه اینجا

بمانم

 

 

پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می

 رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ

است که بادرد موافق شده است عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست

 که عاشق شده است

زندگى عشق است،عشق افسانه نیست آنکه عشق راآفریددیوانه نیست عشق آن

نیست که کنارش باشى عشق آنست که بیادش باشى

 

 روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را دوست دارم چون بی وفا

 نیست.. تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم

 چون عشق دروغین درآن نیست.. تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..

 تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس

  اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون

 تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است .. 

 

هی دلم می گیرد از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت

می دهند دلم می گیرد از خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی می دهد

ازکلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند دلم می گیرد از سردی چندش

 آور دستی که دستت را می فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی

بیند از دوستی که برایت هدیه دو بال برای پریدن می آورد و بعد پرواز را با منفور

  ترین کلمات دنیا معنی می کند گاهی حتی از خودم هم دلم می گیرد

 

بهت نمیگم دوست دارم  قسم می خورم که دوست دارم.      

        بهت نمیگم  هر چی بخوای بهت میدم چون همه چیز من تویی.

       اگه یه روز چشات پر اشک شد دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی

      صدام کن قول نمی دم اشکاتو پاک کنم  منم باهات گریه میکنم.

      اگه دنبال مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم.

      اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی صدام کن قلب من تنها خرابه وجود توست.

      اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم بهم نگو کجایی فقط یه لحظه چشماتو

ببند و بهم فکر کن

نباشی دلم که هیچ    دنیا هم تنگ میشود

حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام…

دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”

آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…

راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…

” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب!

نگـــــــران نباش


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی