کوزت میلان

فقط یک اشاره

کوزت میلان

فقط یک اشاره

من زمانی به چیزی که آرزوم بود میرسم که دیگه آرزوم نیست.امروز هم روز بدی شد ! همه ی روزای بد و بدتر دارن کنار هم رد میشن و آدمای بیشعور و اتفاقای بد ثانیه های بیگناهمو آلوده میکنن و منو با تمام تنهاییم ترک میکنن و میرن به بقیه ی لحظاتم که دارن از در به استقبالم میان رو متوجه حال خرابم میکنن و اونا هم با حال خرابتر میان و اعصابمو خطخطی میکنن... ثانیه هایی که تمومی ندارن...
یه جور حرف زدم انگار از دونیا خیلی بدم میاد یا دارم میمیرم...
هاااااااااااااان... ولی انگار راس راسکی دارم میمیرم... پاهام یخ کرده... رسیده به زانوم... نمیتونم تکونش بدم ، بی حسّه...
بِهَه...بابا من سردمه خب... چه احتضاری ؟!! چه کشکی... ما هنوز بخاری وصل نکردیم خب... ای کاش این امکانات لامصبمون یه لب تاپ بود راحت با خودم میبردمش زیر پتو.
چه خوش خیالم من... لب تاپ... زکی... من اگه پول داشتم یه مبایل زپرتی میخریدم کلا پاتوقش زیر پتو بود . اصلن مبایلو ول کن من به همین Dial upم قانعم ، تو مترو ، تو ایسگاه که منتظر مترو بودیم ، دیدم یک عدد دوختر بیکار نشسته هدفونشو وصل کرده به لب تاپش داره پاسور بازی میکنه !!! میخواستم هدفونو بپیچم دور گردنش ، نفسش بالا نیاد ، با اون اسباب بازیشم چنان بکوبم تو ملاجش که صدا برگردوندن همون کارتای پاسورو بده...دیوث...
نگا کن تو رو خدا ! من تو حسرت یه مبایل اینترنت دار که باهاش کار مفید انجام بدم ، اونوخ یه علّاف دونیا و عاخرت ، وسط ایسگاه مترو ، تو اون شلوغی ، قمار بازی کنه...هی...
من هنوز متوجه اینجور تفاوت ها نمیشم ! در واقع میبینم ، متوجه میشم ، درکش هم میکنم ولی نمیتونم قبولشون کنم . بعضی جاها نوشته حکمت خداس،بعضیا میگن  کار دونیاس ، اما مقصر چشمای بی بصیرت خودمه !

نظرات  (۱)

۱۲ آبان ۹۲ ، ۱۸:۳۵ نفیسه علمی نیک
تقریبا همشوخوندم. خیلی قشنگ ....ولی چرا اینقدر خاکستری؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
خوبه کـــــ خیلیم ناامیدانه نیس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی