کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

کوزت میلان

کار جنون ما به تماشا کشیده است

کوزت میلان

به نام خدای مهربانم
28/می/2013

کلمات کلیدی

اخر شب 

به هوای سیگار میرفتم تو پارک روی نیمکت 

مینشستم

یه شب یه مرد پیشم نشست گفت برا منم روشن کن

بدون اینکه تشکر کنه گرفت

پنجره روبرو را نشونم داد  یه زن از کنار پنجره نگاهمون میکرد

گفت عاشق هم بودیم ،گفتم خب

بلند شد همینجور که میرفت

گفت پارسال همین شب تصادف کردیم مردیم

از اینجا که نگاه میکنی فرقی نیست بین تو و نواب، میتوانی انگار کنی که حالا تو تنها دلسوز کشورت هستی که فدائی اسلام است، میتوانی امام را تصور کنی،که با دست خالی بایستی جلوی همه ی عالم و حرفِ حقی را بزنی که تاوانش ایستادگیِ الی الابد است و مقاومتی که بهایش از دست دادن فرزند و گره خوردن زندگی با تبعید باشد، میتوانی خیال کنی که تو پا، جایِ پای طالقانی نهاده ای،یا خودت را در خیابان های مملوِ از شعارِ دهه ی پنجاه تصور کنی،یا از آن آخوندهای هنوز محاسن در نیاورده ی جبهه ایِ دهه شصت باشی که با چهره ای نوربالا،به دور از ادعا،برای کشورشان جانّ میدهند.از اینجا که نگاه میکنی فرقی نیست بین تو و شهیدِ بهشتی،هم او که زندگیش را وقفِ آرمانهایش کرده بود و در این راه هرچه تهمت و ناسزا که باید،شنیده بود.و من خیال میکنم که ما هرچقدر هم که توهین و تمسخر بشنویم آن هم در جمهوری اسلامی،هنوز هیچ از راهی که بهشتی رفته بود نرفته ایم،میتوانی اندرزگو باشی برای مردمت و نقاب به نقاب در هر لباس، خدمتگزاری شان را کنی.باهنر باشی برای انقلاب،ابوترابی بشوی،اسیر بشوی،خونی بشوی،شهید بشوی..

منّ وسط تاریخ ایستاده ام،نقطه صفرِ تقابل حق و باطل،مشت هایم را گره کرده ام شعار میدهم برای نظام،آرمان هایم را سر دست گرفته ام تا زمین نماند حرفی از سید پیر جماران،شهادت مطهری تطهیر کرده وجود مرا از هر چه رجس و ناپاکی،موجِ انفجارِ حزب جمهوری اسلامی اما،موجی ام کرده منِ سرباز نسل سوم انقلاب را،مجنون وار به دورِ لیلیِ نادیده میگردم، رمی جمرات کرده ام، پا به پای وزوایی از دیوار لانه شیطان بالا رفته ام، همراهِ چمران کوچه های تنگ پاوه را دویده ام،و با متوسلیان در انتهای افق پرچم لااله الا الله را بلند کرده ام،من قطره قطره اشک ریخته ام به اشک های مرتضی آوینی،فکه را قدم به قدم گشته ام به جست و جوی عشق،همانجا که سید پرکشید و من پرهایم شکست،صدایش هنوز توی گوشم میپیچد«سربازان امام زمان ازهیچ چیز جز گناهان خویش نمیترسند»و من نمیترسم از شیطانِ بزرگی که خمینی سنگ زد،و نمیترسم از تیغِ تیزِ اجنبی،که گردن ها را برای بریده شدن آفریده اند،که سری که سر راه حسین(ع) فدا نشود به تن زیاده است..

گاهی فکر میکنم چقدر خدا بندگان مومنش را دوست دارد که شهادت را به دنبال آنها میفرستد،قبایِ خونی شهید دستغیب گواه آن است که ما اگر خودمان را آماده کنیم این شهادت است که به سمت ما می آید،و این محراب است که معراج میشود شهادت فقط برای پاسدارها نیست و هرکه جهاد کند شهادت میابد،چه زیبا میگفت، که اگر خدا شاهد نبود احدی شهید نمی شد..

از اینجا که نگاه کنی میتوانی ادعا کنی که تو تنها وارث عقیده و آرمان شهدا هستی!

آرمان! کارکتری که سلوک شخصی اش از اجداد و ریشه و رگ رسیده، ولی به انگشت سبابه و وسطای ما میرسد و کلیک بر روی مخوف ترین لینک ها که رامیبیند، نسبتی پیدا نمیکند. ولی از اینجا که نگاه کنی میتوانی شباهت ها را رصد کنی. شباهت های اهداف و مسیر و عملکردهایتان.

اگر غیرت و مردانگی را پیشه خود کنی میتوانی در جمع اینان راه یابی.

فقط اینجاست که میتوانی در جمع مردان بنشینی و ساعت ها گریه کنی بدون اینکه ترسی از بخطر افتادن غرورت داشته باشی.

بدون اینکه ترسی از آلوده شدن چشمانت یا دستکاری شدن نجابتت داشته باشی، در جمعشان بنشینی و حرکت چشم ها و دستهایشان را موقع مباحثه راجب پیشبرد اهدافمان و برنامه هایمان در قبل و بعد ظهور نظاه کنی.

تفاوت های ما و متفرق شدن هم اندیشان ما زمانی شکل گرفت که تعداد لایک ها، فریادشان بر جملات آرمان خاهی های ما بلندتر شد 

فقط در این جمع که باشی میتوانی موقع تماشای سریال ها، اخطار مسموم بودن را شنونده باشی بجای گوینده.

فقط در این جمع که باشی با فعالیت چراغ های مودم وقتی همه به داخل قبری در دستانشان فرومیروند تو به دنیای نادیده گرفتار شوی تا دنیای نادیدنی.

فقط در این جمع که باشی میتوانی با شجاعت سخن از افکار و اهدافت بگویی بدون اینکه با جمله ی باز شروع کرد مواجه شی!

آقا سلام ، ببخشید ! مرکز توانبخشی جانبازان کجاست؟

- همون جا که فلج ها و روانی ها رو نگه میدارن؟ انتهای همین کوچه است.....!

فلج ها و روانی ها!!! از شنیدن این جواب شوکه شدم !

داخل که می روی قسمت اعصاب و روان، احساس می کنی هنوز ابر آتش تیر و گلوله روی سرت است... 

• هنوز هر سه ثانیه یکی از روی تخت خیز می پرد..

• هنوز یکی را می بینی با لباس لجنی دارد سینه خیز روی زمین می رود تا مین ها را خنثی کند.. 

• آقا اسماعیل تلفن آسایشگاه را سفت چسبیده بود و فریاد می زد پس نیروها کجا هستن؟؟بچه ها قیچی شدند... 

• محمد آقا را می بینم که دارد دمپایی سفید بچه ها را واکس سیاه می زند، انگار زمان جنگ کفاش جبهه بوده...

• وارد سالن آسایشگاه که می شوی یکی دوان دوان سمتت می آید و حال امام خمینی را ازت می پرسد... می گوید سلامش را به امام برسانم و بگویم بچه ها ایستاده اند...

اینجا هنوز بوی کربلای پنج می آید

با گریه خارج می شوم از آسایشگاه و به هیاهوی شهر باز می گردم.... 

یکی جلوی درب آسایشگاه تیکه می اندازد که "آقا سهمیه بنزین ات را گرفتی؟! خوب شارژ شدی؟" 

تنها نشانه بی خابی هایم سیاهی زیر چشمانمان بود که با نصیحت اطرافیان متوجه حضورش شدیم! یاد داستان اتهام گل چیدن به مردی که دستانش عطر گل میداد بوفتید ولی یاد من نیوفتید وقتی تصور میکنید یک کوزت شبهای تاریک... تک و تنها در اتاق... چه مجازاتی برای شبهای محکوم به بیداری اش درنظر گرفته.

۰ نظر ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۳

20180204_170942.jpg

رئیس اندیشکده یقین گفت: دولت در عرصه اقتصاد، مدل‌های ربایی و غربی را پیاده می‌کند به طوری که سال گذشته مراجع تقلید ۶۱ بار اعلام نگرانی کردند که سیستم بانکی ایران ربوی است.
مردم بدانند که در تاریخ دین‌گرایان هیچ پیامبری را پیدا نمی‌کنند که 40 سال حکومت دینی برای مردمش فراهم کرده باشد چون مردمی مثل شماها نداشتند حضور شهدای مدافع حرم در جنگ با داعش و گروه‌های تکفیری نشان داد که شهدای ما تنها شهدای ملی نیستند بلکه شهدای بین‌الملل اسلامی هستند.
وی افزود: امروز جریان روشنفکری در حال تلاش است که بگوید ما ایران‌شهر هستیم و از امت فاصله گرفته‌ایم اما کسانی که اسلام را ناکارآمد نشان می‌دهند و ضعف مدیریت موجود در نظام منابع انسانی، اقتصادی و اجتماعی را به حساب اسلام می‌گذارند سخت در اشتباه هستند.
جنگ بر سر شیعه و سنی نیست بلکه بر اصل قرآن است و باید جلوی این توطئه گرفته شود، گفت: اگر در عرصه اشتغال، مدیریت، رفع فساد و تبعیض خللی در سطوح مختلف مدیریتی کشور دیده شد ربطی به اسلام ندارد بلکه حب و بغض‌های سیاسی است که این مشکلات را ایجاد می‌کند.
در کشور یک گروه و جناح سیاسی که در قدرت حضور پیدا می‌کند و حضور دارد، 20 ماه، می‌نشینند لبخند می‌زنند و می‌گویند ما تحریم‌ها را برداشتیم. باید برای همه مشخص شود که چه کسی رفت و فشار آورد که این تحریم‌ها را بر ملت وارد کنند.
عدالت یعنی اینکه هر کس سر جای خودش باشد، کسی که اعتقاد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ندارد کسی که اعتقاد به دشمنی ایالات متحده ندارد، کسی که اعتقاد به دشمنی استکبار جهانی و اروپا و غرب با اسلام ندارد، کسی که دغدغه اسلام ندارد، کسی که دغدغه‌اش نیست که ۲۴ کشور دنیا همجنس‌بازی را پذیرفته‌اند چگونه می‌گوید از یاران امام و انقلاب هستیم.
انقلاب اسلامی با دو وجهه مسجد و روحانی محور به وقوع پیوست و این شبکه گسترده روحانیت بود که در انقلاب نقش داشت، امام خمینی با ایجاد یک شبکه از علما، فضلا و طلاب در سراسر کشور در استان‌‌‌ها، شهر‌ستان و روستاها جریان انقلاب اسلامی را فعال کردند و این بسیار ارزشمند است و باید راهکاری اندیشیده شود تا به این مسئله در جامعه امروز نیز محقق شود.

گلوی سوز و سرِ دردو بینی آبشارو تنِ تب دارو ... بِرَسان لب پنجِره
این اولین جزء لذت از اولین بلای زمستانی است. با ها کردن و نوشتن اسم بی لیاقت ترین بی لیاقتان، روی شیشه، برف برای تو زمستان نمیشود.
با پالتو و دو جعبه سیگار، تنِ تب دار ایستاده در برف شاید بشود گفت آداب و رسوم عشق بازی با یادِ یار را فراهم آورده ای.
اگر مبایل نورانی هم هی شماره مخاطب خاص را در آن تاریکی و سوز بر چشم تب دارت فرو می کرد که تو دیگر برگزیده ای از بندگان خدا هستی؛ که فرمان هدایت برف هم به دست تو داده شده!
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم، تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم
پک عمیقی میکشم... دانه های برف بزرگ تر میشوند...
خاطرات شعله میکشد، جملات تحقیر آمیز قدرت میبخشد، کینه میسازد، آینده میشکافد، احساس میدَرَد...
خاطرات خوش و ساعت ها حرف زدن ها و خندیدن ها کمر خم میکند، بغض خفه میکند، گلو پاره میکند تا اشک سرازیر نشود ولی... دسته گل پر از گل و گلبرگ باشد، بوی آن است که مثل پیچیدن صدای خنده اش خلع سلاحت میکند.
به جان سیگار می اُفتم! پک عمیق تری میکشم؛ باد هم وحشیانه به دانه های برف حمله میکند. مانع خروج دود از ریه ام میشوم، باد هم مانع فرود آمدن دانه ها به زمین میشود. دانه های رقصان را به دست خاطراتم میسپارم تا در عزای سرِ دردو تنِ تب دارِ من، پای کوبی کنند.
پک ضعیف ولی طولانی میکشم؛ باد میوزد تمام دانه ها را به دور خود میرقصانم! خود را مقیدترین شخص در ادای رسم عاشقی میدانم. یک نفرم و اندازه چند نفر غمگین، یک نفرم و اندازه چند عروس سفید.
دانه های خسته را به سجده وادار میکنم، خیلی رقصنده ی خوبی بوده باشند اجازه فرود روی تنِ مترسکی خودم میدهم.
خالق این شبِ برفی ناپدید میشود مانند پروردگار نهفته در ذرات عالم.
ساعت دوازده و دوازده دقیقه شد!
سفر ناسازی است از ساحت معصومیت به ساحت تجربه با دل شکسته و قلب پرکینه، که هیچ برف و بارانی غم زدایی نمیکند.
در این اتوبان به جز من، اشیا ایستاده زیاد هست، حتا لوله های رو به آسمانی که از دهانشان به صورت افقی دود خارج میشود، اما دانه های برف از دل عاشق برآمده و بر عاشق مینشینند! همیشه اندک ها ایمان می آورند، اندک ها درک میکنند اندک ها قربانی میشوند.
آح مادربزرگ... ساعت یک و یازده دقیقه شد، جز من کسی مقید به اجرای مراسم عاشقی زیر برف نبود.
به سختی و استواری این تیرچراغ برق کنار من، از جنس آهن هم باشد، گاهی باید زنگ بزند، به خصوص زیر برف!
۱ نظر ۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۹

شبهای خاموش، یادم فراموش، عکست ولی توی قابِ

.

.

.

تحت تکثیر فیلم مومیایی2017 آن بُعد فریسی ام به حاضر جوابی های جنی می اندیشید، شما بخانید غبطه میخورد! آن بُعد تقدیرگرایانه ام میپرسید چطور میشود هم باستان شناس باشی هم تاریخ دان هم در بیستوشش هفت سالگی فارغ التحصیل و سالها عضو سازمان های تحقیقاتی و علمی و عملی و جاسوسی باشی، و آن بُعد حسودم نهفته در منطق، در حیرت بود که هم موهای طلایی و چشمان آبی و بینی عملی داشته باشی هم وقت داشته باشی هروز صبح با انواع افزودنی های غیرمجاز سرکار حاضر شوی و آلوده نشوی، هم در عشق با زنی رقابت کنی که شیطانی در جسمش دمیده. هم خاک عالم بر سره من!

اصلن انگار فیلم نساختند تا ما را روشن کنند، ساختند که دخدرانمان را تاریک کنند. ما هم که دکمه ی عتماد بنفسمان دم دست است، در خاموش ماندن و ناامید شدن کم استعداد نیستیم. کمتر از ثانیه هایی که حرام تغییر آرم UNIVERSAL به DARK UNIVERSE میشود، ما با وخ تلف کنی و ناامیدی و تاریک بینی گند میزنیم بدنیا و آخرتمان.

من هیچوقت نتوانستم در یک روز هم خواص لبو را بخانم، هم قبول کنم، هم توضیح بدهم هم بپزم هم بخورم. زمان میخاهد باباجان، زمان! این مثال دم دستمان بود وگرنه اگر کسی بود در این هوای سرد باقالی ای، ذرت مکزیکی ای، نوتلایی دعوتمان میکرد از دلایل آفرینش و خاصیت ذراتش یک چیزی برای اثبات استخراج میکردیم. خدا لعنت کند به تنهایی!

عشق میکشد ما را... پوست از تنمان غلفتی... بتدریج... بی توقف... میکند تا زندمان کند تا بیدارمان کند.

این ضجر کش شدن در عشق، یکی میشود مثل جنی که خودش را بمُردن بزند زمانی که تماشاگر بود وقتی نیک لامصب، با خوده خوده شیطان، هم جنگید، هم جانش را با چشیدن طعم لبانش بستاند؛ یکی هم میشود مثل کوزت هروز با کار و همکاران زیاده گوی، هواس خودش را پرت کند، تا یادش برود دیشب شاهد لایک و کامنتهای عشقش بر روی صفحات و عکس ها و مطلب های دیگر کاربران بوده.

او مرد عمل بود همانند نیک... او مرد تغییر بود مانند نیک... هردوی خاک عالمشان، اولین تغییری که اعمال کردند، تَرک دختری بود که او را وارد دنیایی کرده بود غریب! غریب نبودند اما مثل دوتا موجود کم عقل مغرور جز غربت موضوع دیگری برای بحث نداشتند. غافل ازینکه مخاطبش خود شکافنده ی شبهاییست که تو جز ماه و ستاره هیچ چیز نورانی درآن نمیبینی.

ازین زاویه که نگاه میکنم چقدر به جنی ورپریده شباهت دارم، اصلن رنگ مو و چشمان آبی اش هم همش آرایشه. ""من درون گرام"" حتا وقتی زمان جدایی داشت با نیک حرف میزد انگار نیک همان هیولای ذهن خسته ی ما بود... فقط جنی در ظاهر اشک میریخت ولی من از درون گریه میکردم. ""درون گرا""

البته بجز چشمان آبی و موهای طلایی، تفاوتی که داشتیم این بود که جنی وقتی نیک به او تهمت ناروا زد او را به داخل دره پرت کرد، ولی من قصد جدایی نداشتم راضی به مرگش هم نبودم، چون او برای نابودی و جنگ با دشمن برنامه ها داشت. من او را بخاطر خودش میخاستم. مثل نیکی که از تمام وابستگی ها و اعتبارها و مادیات دنیایی بدور بود.

فکرش را بکن جنی که با کمترین لباس در سرما و گرمای لندن و عراق درون غار میشود، به چند صد کیلومتری چاه میرود، با کامیون خودش را از دره های جنگل پرت میکند و برای نجات عشقش با روح شیطانی درون جسم زنی میجنگد، میخورد، میمیرد تا از کوزت خاهش کند که الگوی موفقیتش باشد، حالا کوزت از مرزهای وقار خروج کند تا بگوید که بیا... که برگرد... اوه! من فقط به تقلید از خودش گفتم نرو نیک نرو

من بد نبودم، بلد نبودم! نه گفتن بلد بودم نرو گفتن بلد نبودم!

شاید چون همانند نیک ترسناک شده اما «رسم است مبتلایان عشق محلول سنگ مقبره ها را که از سنگِ سستِ رخام است٬ با آیات رحمتش بر آن نقر شده٬ پیش از دمیدن آفتاب می‌نوشند٬ نام معشوق بر زبانشان٬ تا که وارهند از بلای عشق‌ و عاشقی.»

با جلو عقب کردن و زوم و وضوح دادن به تصویر چیزی نصیب ما نشد این ناله ها حاصل خلوتِ غم و نور مبایل بود، الکس کورتزمن باید قانع تر از آن باشد که کوزت پای عقلش را به بساط اعداد شیطانی و مفاهیم و خنجر قدرت و جیوه ی ضعف و باز کند و از حقایق بگوید

۰ نظر ۲۷ دی ۹۶ ، ۰۵:۳۳

به تقلید از ضرب المثل هیچجا خونه ی خود آدم نمیشه، موازی با خطوط استوایی در مساحت ذوزنقه ای حجره تنهایی خویش پهن شده و مشغول جلوه مالی در تنها آثار بجا مانده از نخستین کنگره بزرگداشت شهدای روحانی بودیم.

موزهای نصفه و سیب های سیاه شده و آب معدنی های سرخالی و نوشابه های خارجی، نور مبایل ژاپنی وسط سخنرانی استادو دوربین کره ای که سپردند به مَنَش از دست اخلاق بَدَش، همه، بصیرت وارانه جمله ی امام خمینی را تکرار میکنند... من این فاجعه ی بزرگ را به کی تسلیت بگویم

سال 56 بود که شاه مردم را در خیابان به خاک و خون کشید، اینک ما خودمان، خودمان را میکشیم و دور هم جمع میشویم که فکر کنیم این فاجعه بزرگ را به کی تسلیت بگوییم

وقتی مسلمانی، با شعار اندیشه اسلامی هم منفعلانه عمل میکند؟ من این فاجعه را به کی تسلیت بگویم؟

عالی جنابان یک دست قانون و دو دست برائت و سه دست راهکار دادند که یکی درمیان قد و قواره اش در ابعاد لیست برنامه های بلند مدت ما نمیگنجد؛ و فعل و فاعلش با ساختار فیزیکی ما نمیسازد؛ اما منطقن سالروز قیام خونین مردم قم نباید با سخنرانی و شیرینی و شام گرامی داشته میشد... باید قیام میشد!

کفش های خونین بجا مانده در کف چهار راه شهدای قم، ریخته را جفت کرده، عمامه ها را پیچیده به سر عالمی گذاشت برای ترویج و تبلیغ و بقای تفکرِ محرکِ راه شهدای قیام نوزده دی

تفکرِ محرک با جنگ طلبی فرق میکند!

پیش دستی های خالی شده نشانگر انرژی مبسوط به تحقق شعار "گوش به فرمان توام خامنه ای" باشد، پیش دستی های خالی نشده هم از صبر و بصیرت سربازانشان صحبت بمیان می آورند... که هنوز وقتش نشده، هنوز خامنه ای فرمان نداده.

فتنه های خائنان و شهادت نواب صفوی و فدائیان اسلام و امیرکبیر و روز غزه و وفات رفسنجانی و مهمتر از همه میلاد مسیح را جمع بندی کنیم، دی، ماه قیام است! و ما به دی ماه پر از حادثه عادت داریم.

پس وقتی رهبری در نوزدهم دی ماه ها در دیدار مردم قم از تحریم و محاصره اقتصادی صحبت به میان می آورد، از قیامی مهمی میگوید که باید امتداد بیابد.

تمام مدت سرش خم بود به سمت لپ تاب و منم به احترام تنها استولک فاعل در باقی ماندن اثری از کنگره ایستاده بودم. هرچند مخالف آثار کنگره محدود به عکس ها، بود

این ها را قبل از معرفی باعث و بانی مشکلات اقتصادیو آشوبگری های اخیر و لایق بسیار فحش های فارسی و ترکی و عربی، بزبان آوردم.

درهمان حالت که کج به سمت استاد نشسته بود یکباره برگشت، همه تفاسیر مادی و حقوقی میگفتند اخراجم قطعی است.

در مقیدترین حالت در رعایت ادب، سکوت کرد؛ آرامش قبل از طوفان!

موشک نقطه زنش در قالب جملات عرفانی و فلسفی، را روی نقطه اعصاب صبور و شخصیت فریسی من تنظیم کرد و پرتاب

تمام لحظات ویرانی ام به نقطه سیاه روی سفیدی چشم چپش نگاه میکردم که نه او تلاشی برای پنهان کردنش داشت نه من ترسی از بازی کردن با دم شیر!

میان فریاد و سکوت، پندارم از یک چشم بودنش، پوزخند را برگزید. از توی یک چشم سالمش جهان هولناکی نمایان بود که دیگر حتا ضرورت تزویر و بزک ظلم به منظور ارتکابش از میان رفته، نه ظالم نقاب میخاهد نه فساد پرده و پوشش.

در تمام ساعات اداری، قرآن، رساله، عروة الوثقا، جواهر الکلام، اللمعة الدمشقیه را مخالف با لاک زیر دستکش و مش زیر مقنعه ی من میدانست کم مانده بود روح شیخ یزدی را سره من احضار کند. راضی بودم فحش را جایگزین ادب کند تا اینکه از مقدسات استفاده ابزاری برای تخریب فریسی از فریسیان کند و همه طرفداران حاج آقا و دکتر را مثل من بداند. اما او میدانست من پای فحش هایش را در فضای مجازی بپای طرفداران حزبش باز میکنم. 

زن یک چشمی که با ادعای حمایت 23 ملیون، در سیومین سالگرد قیام مردم قم، با اطمینان توهین و افترا به رهبر انقلاب میبندد، من این فاجعه بزرگ را به کی تسلیت بگویم؟

۰ نظر ۱۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۰

اگر گالیله در زمان ما بود با هشتگ، به جنگ کشیش هایی میرفتم که حکم اعدام را به او دادند، آخر منو دوستانم زودتر از هرکسی چرخش زمین را در یکنواختی و سرگردانی در تکرار شدن روزها یافته ایم...
اصلن ثبت نظریه که هیچ، یک مبایل اندروید دست گالیله میدادم میگفتم، تو یک سرمایه هستی! جانب را دریاب! دنبال شر که نیستی فکر خدمتی! حالا تمام افکار و روش و نتایج محاسباتت را در اینترنت به اشتراک بگذار... آخر آنها برای جذب امتیاز هر مطلبی را لایک میکنند...
چند نفر هم با شعار علم بهتر است یا مذهب، از تو با نام استاد تشکر میکنند که برای بشریت دلسوزی میکنید؛ چون کسانی که قبل از اینکه آیه ی هفده سوره رحمن در مورد گرد بودن زمین را خانده باشند، اول جذب روشنفکری میشود که به تازگی در یک شبکه اجتماعی بساط کرده است و حرفهای علمی میزند.
مگر نه اینست که اینترنت وقت سرخاراند هم برایمان نگذاشته تا قرآن بخانیم؛ مخصوصن با وجود روشنفکران دلسوزی که محض آگاهی دادن و خدمت به بشریت، هر مطلبی علیه دین منتشر میکنند.
بگذریم از تحقیقات و مثال هایی که این روزها بیشترز تاریخ و تفسیر، برای مردم کارایی دارند...
اما آیا گالیله وقت قیام برای اثبات نظریه اش، اینترنت مبایلش را خاموش و به جنگ عقیده اش میشتابد؟!!
اصلن چه ضمانتی هست که اگر گالیله با مجازی ما و فرهنگ حاکم بر آن در رقابت ها و فرتورها و کلکل ها و دلبری هایش آشنا میشد، وسوسه قدرت و جذابیت او را مثل چرخش روز به شب تغییر نمیداد، شاید مثل همان مخاطب خاص خدابیامرزمان که با زحمت وارد تلگرام کوفتی کردیم و گول هلوهای حراج شده در مجازی را خورده و سر از دیار کفر درنیاورد؟!!
اصلن گیریم گالیله از چنان تقوایی برخوردار باشد که حتا با مانور روی نظریه اش و با بحث ها و قانع سازی ها در آخر دریافت کامنت های فراوان از حوری های مجازی و نسبت های خاص هم، هدفش را فراموش نکند.
حالا گالیله که از چنان راهی که قناری را هم گرگ میکند، به سلامت بگذرد، اما آیا ملیون ملیون فالوئرش برای نجات جانش کمپین و هشتگی راه می اندازند و آیا با راه اندازی کمپین ها و هشتگ ها، جانش نجات خاهد یافت؟!!
آخر ما وقتی به دوست مجازیمان در بلاد سروش گفتیم بیاید ما را در بلاد فیس نما هواداری کند... یا به دوست مجازی دیگرمان در بلاد توییتر گفتیم بیا مارا در اینستاگرام فالو کن... یا به دوست دوران شخمی دبیرستان گفتیم بیاید مارا در تلگرام حمایت کند... هیچ کدام نیامدند...
خب شاید کوزت نظریه ای برای اثبات نداشت ک کسی با او همراه نشد، اما آنها جیوردانو برونو را هم حمایت نکردند... اینجاست که تفاوت ها و شباهت ها را بین مردم جستجو میکنی نه بین کوزت ها و گالیله ها و جیورها...
گالیله بخاطر فصاحت و زبان آوری اش هواداران زیادی دارد، اما گوشه گیری ها و جدیت های کوزت را یا به بار غرور گذاشتند یا نشأت گرفته از عقاید خرافی اش!
گالیله مواضع روشنی دارد، میگویند هدفش خدمت به بشریت است... اما انسان گرایان نگفتند کجای تاریخ خدمت به بشریت با مرگ محقق میشود...
مگر میشود بخاطر مردمی که حمایتش نکردند جان بدهد؟!
حرف من روشن شد؟!!
اما حقیقتی که گالیله و جیور برایش جان دادند هنوز روشن نشده!
دستم باز بود، نیاز به صغرا کبرا چیدن ها نبود، یک یا حسین یا حیدر مینوشتم جان ها نثار و یقه ها چاک و عاشقان ب صف...
میخاهم بگویم چه اثبات چرخش زمین باشد چه انکار تثلیث و تجسم خداوند باشد چه نجات یک انسان باشد اگر برای خداوند باشد تاریخ تو را خادم بشریت خاهد خاند وگرن اگر مادر قاسم سلیمانی هم باشی، زحمت هیچ مادری برای فرزندش جز خوده فرزند قدردانی نخاهد کرد...
.
.
.
روشعنفکری بود ما را متهم به ترویج فساد ژان وارژان میکرد؛ ما را... این کوزتِ فریسی را محکوم به جاماندن در نوشته های ویکتورهوگو میکرد؛ میگفت دنبال اثری باش که شخصیت داستان، دنیا را تغییر دهد وگرنه که زندگی دختری با ورود یک مرد تغییر خاهد یافت! گفتم به خودت و جایگاهت دقت کن... این تویی که گول مرد عنکبوتی ها را خورده ای و در فیلم های تام کروز جا مانده ای...
سرور من در آیه سیودو سوره مبارکه مائده فرموده اند اگر کسی یک نفر را نجات بدهد، انگار جامعه ای را زنده کرده است...
پس چرا ژان وار ژانی که با تمام رذالت های اخلاقی برای نجات یک انسان جنگید برایتان افسانه می آید...
مگر گالیله و سقراط و افلاطون و جیور روحشان خبر داشت که آیندگان اَزِشان به نیکی یاد خاهند کرد؟!!
مگر شهید حججی خبر داشت با شهادتش چه قیامتی برپا خاهد شد؟!
آری... ... ...
جالب است این دست مردمان دنیا را در صلح و صفا و مهربانی میخاهند و کار بکار عقاید و اعمال کسی ندارند؟!
ولی در پیغام های چندش آور هر روز ساعت هفت صبحشان داخل گروه های تلگرامی مینویسند بهشت از همین محبت های کوچکی که در این دنیا به هم میکنیم ساخته میشود... گاه با یک لبخند، گاه با یک سلام!
حالا اگر بپرسیم کجای دنیا با پیغام های تلگرامی، دنیا، به شکل بهشت تغییر میکند، از گروه لفت خاهند داد!
اصلن همین جنگ طلبی کوزت بود که او را فریسی کرد...

غربی ها با سه کلیدواژه آزادی، دموکراسی و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند. شرقی ها با دو کلیدواژه مبارزه ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری...

امام پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند:

امامت محوری، امت گرایی، عدالت گستری و دوقطبی مستکبرین و مستضعین اساس تئوری امام خمینی بود.

اصل »امامت محوری« مهمترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیا شد.

سید مصطفی میرمحمدی میگوید: ده سال هرکاری کردیم، یک رسانه ی غربی پیدا شود که بگوید »امام خمینی» نشد! همه میگفتند »آیت الله خمینی«.

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم: استاد چرا رسانه های شما نمیگویند امام خمینی؟

خنده ای کرد و گفت آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!

کیفش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه ی آلمانی کتاب »ولایت فقیه« امام بود. گفت امام خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم »امام« ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمه ی امام قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم »رهبر« این کلمه در فرهنگ غرب بارمنفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار نمیدهیم... کلمه ی رهبر به نفع ما و کلمه ی امام به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم »آیت الله« اما »امام« یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور میشود امام امت اسلامی که مسلمان های دنیا را دور خودش جمع بکند!

با این صراحت این را به من گفت...

وقتی آقای ع.ه.ر جای »امام« گذاشت »رهبر«، »امت« شد »ملت«... یعنی عملن سیستم ملت-رهبر انگلیسی را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی »امت« شد »ملت« عناصر امت یعنی »خاهران و برادران قرآنی« که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی »شهروند« و »هموطن«...

تا موقعی که کلیدواژه های قرآنی امام خمینی که رأس آنها امام بودن »ولی فیقه است، احیا نشود، هرکاری که بکنیم وصله پینه کردن است.